X
تبلیغات
پیکوفایل
Write Time
هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من
http://DataBus.BlogSky.com

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393

مدرسه ی ریاضت – لمونی اسنیکت

 

 

 

 

 

کتاب پنجم: مدرسه ی ریاضت

نام مجموعه: ماجراهای ناگوار

نویسنده: لمونی اسنیکت

مترجم: فرزانه کریمی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 216 صفحه

+ لینک خرید اینترنتی کتاب

 

 

 

داستان

وایولت، کلاوس و سانی به مدرسه ی شبانه روزی فرستاده شدن. آقای نرو، مدیر مدرسه، یه موجود آشغال و عوضی به تمام معناست. ولی مشخصات کنت اولاف رو وارد کامپیوتر کرده که شناسایی بشه. سانی مجبوره به عنوان منشی برای مدیر کار کنه. این مدرسه مقررات عجیب و غریبی داره. بچه های بودلر اجازه ندارن در خوابگاه زندگی کنن، چون یتیم هستن. یه آلونکی گوشه ی حیاط است، اینا باید اونجا زندگی کنن. با دوقلوهای کواگمایر آشنا میشن و ماجراهای زندگی شون رو برای اونا تعریف می کنن. می فهمن که دوقلوها هم یتیم هستن و تازه چند وقته موفق شدن در خوابگاه زندگی کنن. قبلاً در همون آلونک زندگی می کردن. این بار، کنت اولاف، به عنوان معلم ورزش وارد مدرسه میشه و هیچ کسی حرف بچه ها رو باور نمی کنه به جز دوقلوها. کواگمایر ها میخوان به بودلرها کمک کنن، از خودشون شجاعت نشون می دن. ولی خبر ندارن که در نهایت، خودشون هم به اندازه ی بودلرها بدبخت میشن ...

 

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393

شاهزاده ی اشباح – دارن شان

 

 

 

 

 

کتاب ششم: شاهزاده ی اشباح

نام مجموعه: قصه های سرزمین اشباح (12 جلد)

نویسنده: دارن شان

مترجم: سوده کریمی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 197 صفحه

نوبت چاپ: چاپ اول – 1383

+ خرید اینترنتی کتاب

 

 

 

خلاصه داستان

موقع فرار مخفیانه توسط کوردا، گاونر بهشون ملحق میشه. و در یکی از تونل ها، عده ی زیادی شبح واره می بینن که مخفیانه اومدن و ظاهراً قصد حمله دارن. گاونر درگیر میشه. قراره دارن فرار کنه و خبر بده. ولی وسط راه بر می گرده، می بینه کوردا خیانت کرده و گاونر رو می کشه. و حالا می خواد دارن رو بگیره. دارن موقع فرار، در رودخونه افتاده. جایی که تا حالا هیچ کسی نتونسته از اون زنده بیرون بیاد. وقتی به هوش میاد، گرگ هایی که قبلاً باهاشون آشنا شده بود، نجات ش می دن. کم کم نیروی اش رو به دست میاره. می خواد برگرده به غارهای اشباح تا به همه خبر بده. گرگ ها کمک ش می کنن تا به غار برگرده. ولی می ترسه خودش رو نشون بده. برای همین مخفیانه، میره سراغ سبا، به اون همه چی رو میگه. و سبا هم باور می کنه. الان زمان مراسم است. مراسم انتخاب شاهزاده یی جدید. کوردا قراره شاهزاده بشه، یک خائن. دارن و سبا نقشه دارن که مراسم رو به هم بزنن ...

 

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393

آزمون های مرگ – دارن شان 

 

 

 

 

کتاب پنجم: آزمون های مرگ

نام مجموعه: قصه های سرزمین اشباح (12 جلد)

نویسنده: دارن شان

مترجم: سوده کریمی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 203 صفحه

نوبت چاپ: چاپ اول – 1383

+ خرید اینترنتی کتاب

 

 

 

خلاصه داستان

دارن، آقای کرپسلی، گاونر و هارکات (یکی از آدم کوچولوها) بالاخره به شورا رسیدن. دارن به جامعه ی اشباح معرفی شده. با کوردا (کاندیدای شاهزاده ی آینده) و سبا (مربی آقای کرپسلی) و خیلی های دیگه دوست شده. ولی آقای کرپسلی به خاطر این که یک بچه را نیمه شبح کرده، کلی مورد سرزنش قرار گرفته. در ضمن، جامعه ی اشباح، دارن رو قبول ندارن. برای همین تصمیم گرفته میشه که دارن، آزمون های اشباح رو بده. آزمون هایی براش ترتیب میدن که در حد و اندازه ی دارن باشه. اگه کسی در آزمون ها شکست بخوره، باید کشته بشه. ولی دارن خبر نداشته، آزمون دادن ها رو قبول می کنه. حالا مجبوره برای نجات زندگی ش هم که شده تمرین کنه. با کمک کوردا و چند نفر دیگه، قوانینی که به نفع ش هست رو می فهمه. برای هر آزمون می تونه تمرین کنه. استراحت کنه. بالاخره آزمون ها شروع میشه. آزمون اول رو قبول میشه، آزمون دوم رو قبول میشه، ولی کلی صدمه می بینه. آزمون سوم، در موقعیت مرگ قرار میگیره که هارکات دخالت میکنه. و دارن در اصل شکست می خوره و همه رای به مرگ دارن می دن. ولی کوردا، دارن رو مخفیانه می خواد فراری بده...

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393

کوهستان شبح – دارن شان

 

 

 

 

کتاب چهارم: کوهستان شبح

نام مجموعه: قصه های سرزمین اشباح (12 جلد)

نویسنده: دارن شان

مترجم: سوده کریمی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 187 صفحه

نوبت چاپ: چاپ اول – 1383

+ خرید اینترنتی کتاب

 

 

 

خلاصه داستان: 

آقای کرپسلی قراره به کوهستان اشباح بره و باید دارن رو هم با خودش ببره تا به شورا و ژنرال ها معرفی کنه و کلی هم توضیح بده. قبل از حرکت، آقای تینی وارد سیرک میشه و آقای کرپسلی و دارن رو صدا می زنه. مجبورشون می کنه دو تا از آدم کوچولوها رو با خودشون ببرن. و بهشون میگه که این دو تا، از طرف من، برای شاهزاده های اشباح، پیغام قراره بیارن. آقای کرپسلی و دارن خیلی راضی نیستن از این موضوع. ولی توانایی مخالف با آقای تینی رو ندارند. بالاخره سفر شروع میشه. این شورای اشباح، هر 12 سال یک بار تشکیل میشه و همه ی اشباح در اون شرکت می کنن. در ضمن، نمی تونن برای رفتن به شورا، از دویدن سریع (نامرئی) استفاده کنن. در بین راه، گاونر بهشون ملحق میشه و در کوهستان، دارن با چند تا گرگ آشنا میشه و با یک خرس می جنگه. در بین راه، خون شبح واره ها رو پیدا میکنن. و حالا باید هر چه سریع تر خودشون به رو شورا برسونن.

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 21 مرداد 1393

دخمه ی خونین – دارن شان

 

 

 

 

کتاب سوم: دخمه ی خونین

نام مجموعه: قصه های سرزمین اشباح (12 جلد)

نویسنده: دارن شان

مترجم: سوده کریمی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 200 صفحه

نوبت چاپ: چاپ اول – 1383

+ خرید اینترنتی کتاب

 

 

پیشگفتار

او جلوی من است ... همان شبح ... آقای کرپسلی! او هم مثل من، آرام حرکت می کند. به مرد چاقی چشم دوخته است که جلوتر از او راه می رود.

آن مرد چاق! به خاطر اوست که من الان در این کشتارگاه هستم. او مردی است که آقای کرپسلی می خواهد بکشدش و من باید نجاتش بدهم.

ایورا خیلی عقب تر از ماست. من او را بیرون گذاشتم. لازم نبود که هر دو ما زندگی مان را به خطر بیندازیم.

کمی سریع تر حرکت می کنم تا به آقای کرپسلی نزدیک تر باشم. هیچ کدام از آن ها نمی دانند که من اینجا هستم.

چند قدم جلو می روم. خوشبختانه آقای کرپسلی متوجه من نیست و تمام حواسش به مرد چاق است.

چاقو را محکم تر می گیرم. تمام روز، این کار را تمرین کرده ام. خوب می دانم که می خواهم چه کار کنم. باید چاقو را فوری در گردن آقای کرپسلی فرو کنم و بعد، دیگر شبحی در کار نخواهد بود. فقط یک لاشه ی دیگر به این لاشه ها اضافه می شود.

در همان لحظه که آقای کرپسلی به طرف مرد می پرد، با صدای بلند جیغ می کشم و به قصد کشت، به او چاقو می زنم ...

  

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 20 مرداد 1393

دستیار یک شبح – دارن شان

 

 

 

 

 

کتاب دوم: دستیار یک شبح

نام مجموعه: قصه های سرزمین اشباح (12 جلد)

نویسنده: دارن شان

مترجم: سوده کریمی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 228 صفحه

نوبت چاپ: چاپ اول – 1383

+ خرید اینترنتی کتاب

 

 

خلاصه داستان

دارن الان نیمه شبح شده و دستیار آقای کرپسلی است. برعکس اشباح کامل، می تونه در روز بیرون بره، به خون کمتری نیاز داره. هنوز حاضر نشده که خون انسان بخوره. تا حالا فقط خون حیوانات رو خورد. ولی آقای کرپسلی داره بهش تذکر می ده. بدون خون انسان خیلی ضعیف میشه و در نهایت می میره. دارن افسرده شده، تنهاست. برای همین آقای کرپسلی تصمیم میگره به سیرک عجایب برگرده تا دارن با اعضای سیرک باشه و کمتر احساس تنهایی کنه. به سیرک بر می گردن. آقای تال، رئیس سیرک استقبال خوبی می کنه و قراره دارن به همرا ایورا (پسر ماری) زندگی کنه و در کارهای سیرک کمک کنه. با ایورا دوست میشه. همه ی اعضای سیرک موجودات عجیبی هستن. برای همین نیمه شبح بودن دارن، برای هیچ کسی تعجب آور نیست. قراره در این شهر جدیدی که رسیدن، یه نمایش داشته باشن. دارن و ایورا با یه پسر محلی به اسم سام دوست می شن. خون انسان نخوردن دارن، نمایش سیرک، سام، گروه محافظ از محیط زیست و ... دست به دست هم می ده تا دارن مجبور میشه از دوست عزیزش سام، تغذیه کنه و ...

 

پ.ن: این مجموعه کتاب رو شونصد بار خونده بودم (به صورت PDF)، ولی حالا از کتابخونه گرفتم. دوباره دارم می خونم. فکر می کردم توو وبلاگ معرفی ش کرده باشم. ولی دیدم نیست. حالا دارم این کار رو انجام می دم.

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 19 مرداد 1393

سیرک عجایب – دارن شان

 

 

 

 

کتاب اول: سیرک عجایب

نام مجموعه: قصه های سرزمین اشباح (12 جلد)

نویسنده: دارن شان

مترجم: سوده کریمی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 259 صفحه

نوبت چاپ: چاپ اول – 1383

+ خرید اینترنتی کتاب

 

 

خلاصه داستان

دارن، استیو و چند تا از بچه های دیگه، یه آگهی دیده بودن در مورد سیرک عجایب. تصمیم گرفتن که با همدیگه برن تماشا. ولی پول نداشتن بلیط بخرن. برای همین پول ها رو یکی کردن، و استیو تونست دو تا بلیط بگیره. استیو چون پول بیشتر گذاشته بود، یکی از بلیط ها نصیب ش شد، موند بلیط بعدی، که از قضای روزگار، به دارن رسید. ماجرا از اونجا شروع میشه که نصفه شب، وقتی این دوتا به سیرک می رن و نمایش فوق العاده یی رو می بینن، موقع برگشت، استیو سراغ یکی از بازیگران سیرک به اسم آقای کرپسلی می ره و تهدید ش می کنه تا بشه دستیار اون وگرنه به همه میگه که آقای کرپسلی یک شبح است. ولی آقای کرپسلی بهش میگه که خون وحشی داره و به درد شبح شدن نمی خوره. و دارن داره همه ی اینا رو مخفیانه نگاه می کنه. دارن فرار می کنه و به خونه می ره و یه مدت با استیو سرسنگین میشه. آقای کرپسلی یه عنکبوت فوق العاده زیبا و خطرناک داره که باهاش برنامه ها رو اجرا می کرده. دارن هم عاشق عنکبوت. تصمیم میگره عنکبوت (خانم اکتا) رو بدزده و به نظرش اصلاً هم کار بدی نیست، چون آقای کرپسلی یک شبح است. با ترس و لرز بسیار عنکبوت رو می دزده و دو هفته ی تمام در ترس می گذرونه و انتظار داره که آقای کرپسلی بیاد و اونو بکشه. یه روز استیو میاد خونه شون، دارن هم بالاخره همه چی رو اعتراف می کنه. میخوان با عنکبوت بازی کنن. ولی عنکبوت استیو رو نیش می زنه و استیو به کما میره. حالا دارن باید دنبال آقای کرپسلی باشه تا پادزهر رو بگیره. ولی این پادزهر یه شرط داره. اون شرط هم، نیمه شبح شدن و دستیار شدن ِ دارن است و دارن بالاخره قبول می کنه ...




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393

نشت اطلاعات – تری دیری

 

 

 

 

نام کتاب: نشت اطلاعات

نام مجموعه: پرونده های محرمانه

+ نشت اطلاعات، کتاب سوم مجموعه

نویسنده: تری دیری || Terry Deary

مترجم: مهرداد تویسرکانی

ناشر: موسسه انتشارات قدیانی

تعداد صفحات: 144 صفحه

 

قسمتی از متن کتاب

شاید تصور کنید که دولت ها ناچارند مرتباً حرکات و رفتار جاسوس ها و روابط های خود را هم زیر نظر داشته باشند. چون آن ها معمولاً از اسرار زیادی اطلاع دارند. اما این روش اغلب با شکست مواجه می شود. تعجب نمی کنید اگر بدانید که یکی از به ظاهر قابل اعتماد ترین جاسوس های ایالات متحده در دهه ی 1970 میلادی، جوان سرخورده ای بود که سعی داشت از راه به خطر انداختن نقش کشورش در سیاست جهانی، ثروتمند شود؟

شاید باورکردنی نباشد، ولی حقیقت دارد. این مرد جوان که مایک بینس نام داشت، در سال 1977 به اتهام فروش اسرار حیاتی ایالات متحده به روس ها بازداشت شد. اما هنوز در مورد جرایم و خیانت های بینس، پرسش ها و تردید هایی وجود دارد. آیا واقعاً اسراری که او فروخته بود، ارزش و اهمیت زیادی داشتند یا تنها سازمان سیا از او به عنوان مهره ای برای انتقال اطلاعات غلط به دشمن استفاده می کرد؟ پرونده هایی که او به دشمن فروخت، حاوی چه اسراری بودند؟ پرونده هایی با مهر ِ: محرمانه.

 

قسمتی از متن کتاب

خندیدم و پرسیدم: «تو چی هستی؟»

ـ جاسوس. من باید به جرم جاسوسی، چهل سال این تو بمونم.

هم سلولی من که رو به پنجره ی میله دار ایستاده بود، چرخید و خیره نگاهم کرد. حتی یکی از عضلات صورتش تکان نمی خورد. من هم که روی تخت ِ پایین دراز کشیده بودم، به او زل زدم. هیچ به قیافه اش نمی آمد جاسوس باشد. نه تنها خیلی جوان به نظر می رسید، بلکه قیافه اش هم خیلی معمولی بود.

 

+ لینک خرید اینترنتی کتاب

 

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 6 مرداد 1393

طلوع تاریکی - آنتونی هوروویتس

 

 

 

 

 

نام کتاب: طلوع تاریکی || Night Rise

نام مجموعه: قدرت پنج نگهبان || The Power of Five

نکته: کتاب سوم از مجموعه

نویسنده: آنتونی هوروویتس || Anthony Horowitz

مترجم: گیتا گرگانی

ناشر: کتابسرای تندیس

نوبت چاپ: چاپ اول – 1390

تعداد صفحات: 359 صفحه

 

 

پشت جلد

جیمی و اسکات تایلر، دوقلوهای چهارده ساله، نمی دانند که هستند یا از کجا آمده اند. اما همیشه می دانسته اند نیروهای خارق العاده ای دارند. وقتی شرکت خبیث طلوع تاریکی، اسکات را می دزدد و جیمی را به قتل متهم می کند، آن ها متوجه می شوند اگر می خواهند زنده بمانند، باید از نیروهای شان استفاده کنند. اما جیمی هزار سال به عقب برگردانده می شود. با همه ی قدرت هولناک پیشینیان رو در رو قرار می گیرد. در اینجا جیمی می فهمد او یکی از پنج نگهبانی است که تنها نیروی آن ها می تواند در برابر هرج و مرج ابدی ایستادگی کند. عاقبت پنج نگهبان باید با نیروهای اهریمنی مبارزه کنند و باید برنده شوند.

 

 

لینک های مربوطه

+ خرید اینترنتی کتاب

+ کتاب دوم: ستاره ی اهریمنی – آنتونی هوروویتس

+ کتاب اول: دروازه ی کلاغ || Raven’s Gate 

 

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : شنبه 4 مرداد 1393

ستاره اهریمنی - آنتونی هوروویتس

 

 

نام کتاب: ستاره اهریمنی || Evil Star

نام مجموعه: قدرت پنج گانه || The Power of Five

نکته: کتاب دوم از مجموعه

نویسنده: آنتونی هوروویتس || Anthony Horowits

مترجم: گیتا گرگانی

ناشر: کتابسرای تندیس

تعداد صفحات: 310 صفحه

نوبت چاپ: چاپ اول – 1390

 

 

پشت جلد

ماجرا با دروازه کلاغ شروع شد. اما هنوز تمام نشده. دشمن بار دیگر به حرکت در آمده.

مت فریمن، بعد از شکست دادن «پیشینیان» در دروازه ی کلاغ، تصور کرد می تواند به زندگی عادی خودش برگردد. اما کسی نظر دیگری دارد.

خیلی دورتر در پرو، دروازه ی دوم دارد باز می شود. فقط مت قدرت آن را دارد که نگذارد نیروهای تاریکی بیرون بیایند، اما حالا آن ها درباره ی او همه چیز را می دانند. این بار آن ها اول او را از بین می برند.

ستاره ی اهریمنی ... یک ماجراجوی حماسی.

 

 

قسمتی هایی از متن کتاب

مت فریمن می داند که نوجوانی معمولی نیست. او نیروهای درونی دارد: توانایی حرکت دادن ِ اشیاء یا تنها با استفاده از نیروی زهنی خود ویرانی به بار آوردن. اما این نیروها هنوز پنهان هستند، روی آن ها کنترل ندارد.

این نیروها در ماجراهای کتاب دروازه کلاغ امتحان شدند. مت را به عنوان قربانی برای گشودن ِ گذرگاهی جادویی بین دو بُعد انتخاب کردند. پشیینیان، موجوداتی باستانی با قدرت های اهریمنی ِ فراتر از تصور، در تلاش بودند دوباره به دنیا وارد شوند ... تا آن را نابود کنند.

اما مبارزه هنوز تمام نشده. پنج نوجوان میان بشر و آشفتگی ایستاده اند. آن ها نگهبانان ِ دروازه اند و مت یکی از آن هاست. تنها زمانی که آن ها یکدیگر را بیابند دنیا در امان خواهد بود.

و دروازه ی دوم دارد باز می شود ... 

 

+ لینک خرید اینترنتی کتاب




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393

ناوی که نامرئی شد ـ تری دیری

 

 

 

نام کتاب: ناوی که نامرئی شد

کتاب دوم از مجموعه ی پرونده های محرمانه

نویسنده: تری دیری

مترجم: مهرداد تویسرکانی

ناشر: مؤسسه انتشارات قدیانی

نوبت چاپ: چاپ اول – 1386

تعداد صفحات: 160 صفحه

 

 

داستان (منبع: کتابناک)

آلیس هنرید دختری نابغه است که با پدربزرگ ریاضی‌دان خود در امریکا زندگی می‌کند. وزارت دفاع ایالات متحده امریکا در سال ۱۹۴۳ برای پایان دادن به جنگ دوم جهانی، دست به تجربه‌ عجیب نامرئی کردن یک ناوشکن آمریکایی ‌می زند.

چون پدربزرگ آلیس در این پروژه شرکت داشته است، آلیس نیز به ماجرا علاقه‌مند می‌شود و برای دستیابی به اطلاعات، به فایل‌های دولتی وارد و دستگیر می‌شود. "ناوی که نامرئی شد" یک داستان علمی- تخیلی پرماجرا و هیجان‌انگیز است که نیاز به آشنایی هر چند مختصر با نظریه های نو درباره نور، زمان و مکان دارد و نوجوان دبیرستانی که با مفاهیمی چون مغناطیس، الکتریسیته و روش تهیه الکتریسیته آشنا و نیز اهل تفکر در مفاهیم پایه باشد، می‌تواند به تامل در این کتاب بپردازد. داستان آمیزه‌ای از تخیل و ماجراجویی و واقعیت است و تصمیم نهایی در مورد صحت و سقم آن به عهده‌ی مخاطب گذاشته می‌شود.

 

 

قسمتی از متن کتاب

همیشه می دانستم که بالاخره یک روز گیر می افتم. ولی نمی دانستم که کی به سراغم می آیند، چه کسی را دنبالم می فرستند و هیچ نمی توانستم تصور کنم که قرار است این کار را چطور انجام دهند.

می دانستم همه ی مدارکی که بر ضدم وجود دارد، در فایل های داخل کامپیوترم مخفی شده است. روی آن فایل ها قفل ها و کلمه های عبوری گذاشته بودم که فقط یک نابغه می توانست آن ها را بشکند. به اعتقاد خودم، حتی اگر آن اطلاعات را در گاوصندوقی داخل کشتی تایتانیک هم پنهان کرده بودم، باز هم جایشان این قدر امن نبود.

 

 

+ لینک خرید اینترنتی کتاب




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393

اکتشاف در رازول ـ تری دیری

 

 

 

 

نام کتاب: اکتشاف در رازول

کتاب اول از مجموعه ی پرونده های محرمانه

نویسنده: تری دیری

مترجم: مهرداد تویسرکانی

ناشر: مؤسسه انتشارات قدیانی

نوبت چاپ: چاپ اول – 1386

تعداد صفحات: 158 صفحه

 

 

 

داستان

داستان با این جمله شروع میشه: «هیچ کس FBI رو ترک نمی کنه، مگه توی تابوت.»

رادنی قراره عضو رسمی FBI بشه. کلی تست و آزمون رو پست سر گذاشته. حالا باید یه آزمون مهم هم بگذرونه. باید نشون بده که می تونه رازداری کنه.

قراره سراغ یه عضو سابق بازنشسته بره که دیگه عمری ازش نمونده. باید بتونه از اون پیرمرد، اطلاعات پرونده یی بسیار بسیار محرمانه که خیلی سال قبل رخ داده، به دست بیاره و همین طور آموزش رازداری ببینه.

موضوعی که در اون سال ها، کلی جنجال به پا کرده بود، و تونسته بودن با داستان های مختلف، روی اون سر پوش بگذارن.

حالا وظیفه ی رادنی بود که ببینه توانایی این کار رو داره یا نه.

اون موضوع، سقوط یک شی ِ ناشناس در یک مزرعه، پیدا شدن اجساد غیر زمینی و ...

 

 

 

+ لینک خرید اینترنتی کتاب

+ توضیحات کلی درباره ی مجموعه

 

 

ویروس: بر عکس اسم مجموعه، اولین کتاب ش رو که خوندم، خورد توو ذوقم. من انتظار یه داستان پلیسی داشتم. نه یه داستان فضایی. من کلاً با داستان های فضایی، بازی، فیلم، سریال و هر چیز دیگه یی که به فضا ربط پیدا کرده، علاقه یی ندارم. البته منظورم این نیست که به موجودات فضایی اعتقاد ندارم، نه، ولی کلاً این سبک کاری رو اصلاً دوست ندارم.




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 تیر 1393

فرشته شریر || تیلور کالدول

 

 

نام کتاب: فرشته شریر

نویسنده: تیلور کالدول

مترجم: نوشین ریشهری

ناشر: انتشارات حمیدا

نوبت چاپ: چاپ اول – 1375

تعداد صفحات: 256 صفحه

 

 

داستان

مارک و کتی به همراه آلیس (خواهر کتی) زندگی خوبی داشتند. زمانی که آلیس چهارده ساله شد، آنجلو به دنیا اومد. آلیس به کتی کمک می کرد برای بزرگ کردن آنجلو. قبل از چهارسالگی آنجلو، آلیس اونجا رو ترک می کنه و میگه می خواد مستقل زندگی کنه. ولی در اصل برای دور شدن از مارک و آنجلو این کار رو کرده. از وقتی که کوچیک بود و مارک رو برای اولین بار دیده بود، عاشق مارک شده بود. حالا آنجلو اومده بود، زیبایی خاص خودش رو داشت. ولی آلیس از اون متنفر بود. ترجیح داد که اونا رو ترک کنه. آنجلو هم از آلیس متنفر بود. چون آلیس تنها کسی بود که تونسته بود ذات واقعی آنجلو رو بشناسه. یه بچه چهار ساله، از نظر هوش و ذکاوت خیلی بزرگ تر از سن ش، یه موجود شرور! یه قاتل! در ویلایی که می رفتن، بدون این که دیگران متوجه بشن، تمام موجودات زنده ی منطقه رو کشته بود! مگه چند سال داشت؟ هنوز هشت سالش هم نشده بود.

هیچ خدمتکاری نمی تونست بیشتر از یک ماه دووم بیاره در خونه شون. اتفاق های شوم و عجیبی پیرامون کسانی که از آنجلو متنفر بودن و اون هم ازشون متنفر بود می افتاد.

کم کم مارک متوجه چیزهایی شد. جستجو کرد. با خدمتکارا، معلم ها و ... بالاخره فهمید که واقعاً آنجلو چی کارها کرده. ولی جرأت پذیرفتن نداشت. تحمل ش رو نداشت.

آنجلو ده ساله شده، ولی قیافه و هیکلش خیلی بزرگ تر نشون میده. کتی دوباره حامله شده. ولی تا الان از آنجلو مخفی کرده. مارک بهش هشدار داده بود وقتی که تنهاست، نباید به آنجلو بگه. ولی کتی عاشق آنجلو است. حاضر نیست ذره یی ناراحتی اون رو ببینه. تصمیم می گیره که به آنجلو بگه. و آنجلو وحشی میشه، با لگد به شکم مادرش می زنه، اون قدر می زنه که کتی شروع به خون ریزی می کنه ...

 

 

پ.ن: هیچ لینک و عکسی پیدا نکردم که بگذارم براش.




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1 تیر 1393

خاطرات یک پسربچه ی ناقلا - لوئیجی برتلی

 

 

نام کتاب: خاطرات یک پسربچه ی ناقلا || Il Giornalino di Gian Burrasca

نویسنده: لوئیجی برتلی (ملقب به وامبا) || Luiji Bertelli

مترجم: مرتضی کلانتریان

ناشر: انتشارات روزنه

نوبت چاپ: چاپ اول – پاییز 1375

تعداد صفحات: 386 صفحه

توضیحات:

جانینو، پسرکی که به تازگی نه سالش شده است و همه او را جان صدا می زنند. به عنوان هدیه ی تولد نه سالگی از مادرش، یک دفترچه می گیرد که قرار است خاطرات خود را در آن بنویسد.

خاطراتی که جان قراره بنویسه، خب یه جورایی است. به نظرم بهتر بود اسم کتاب رو می گذاشتن «پسر بچه ی خانمان سوز» یا «خانه خراب کن» ... این موجود به طرز فجیعی باعث نابودی است.

هر چند خودش فکر می کنه همه ی دنیا علیه ش هستن و باهاش سر جنگ دارن.

این بچه هر جایی می ره، هر کاری که می کنه، یک فاجعه ی بزرگی به همراه داره. باعث نابودی شغل و آبرو و حیثیت اطرافیان خودش می شه.

کار به جایی می رسه که می فرستنش مدرسه ی شبانه روزی، ولی خب، همون طور که انتظار میره، اخراج میشه...

بعضی تیکه ها است، که باعث میشه قاه قاه بخندی.

مثلاً این موجود، وسایل آتیش بازی می خره، اونم یواشکی، بعد فکر می کنی کجا مخفی می کنه؟ توو شومینه!!! باعث میشه نصف خونه منفجر بشه.

دختربچه ی یکی از فامیل های دور میاد خونه ی اینا، قراره که مثلاً جان مواظب باشه و دست از پا خطا نکنه. یه ساعت که تنها میشن، به دختره میگه بیا بازی کنیم، من می شم ارباب و تو برده. دختره هم قبول می کنه. بر میداره موهای دختره رو قیچی می کنه، صورت دخترک رو سیاه می کنه، لباس هاش رو جرواجر می کنه که شبیه برده ها بشه، می رن توو پارک، بعد از یه مدت تنها بر می گرده ... در جواب خانواده می گه: داریم یه بازی به اسم برده ی گم شده می کنیم!!!

وای وای وای، یکی از شوهر خواهرهاش دکتر است، رفته بوده خونه ی اونا، خواهر دکتر گربه و قناری داره. دلش به حال قناری سوخته، درب قفس رو باز کرده، گربه قناری رو خورده، حالا قراره گربه رو تنبیه کنه، می بره توو حمون تا خفه ش کنه!!! بعد بی خیال میشه. نمی تونه شیر آب رو ببنده، خونه رو آب ور میداره، اینم قبلش رفته خونه ی همسایه!

قسمتی از متن کتاب (رفته بوده خونه ی خواهرش):

از بخت بد، ناگهان عطسه ای کرد و چون در حین عطسه کردن سرش راخم کرده بود، نوک قلاب روی زبانش قرار گرفت. به نحوی که با بستن دهان، قلاب در داخل دهان باقی ماند! آن وقت من، مثل هر ماهیگیر خبره، به طور غریزی تکان یک ضرب ولی کوچکی به قلاب دادم! ناگهان صدای گوش خراشی بلند شد و درمیان بهت و ناباوری متوجه شدم در نوک قلاب، دندانی که از دو ریشه اش خون می چکد در نوسان است!

قسمتی از متن کتاب

بعد از خرید دو فشفشه در حال ورود به خانه، دیدم که آمبروجیو در سرسرا روی جای همیشگی ننشسته و منقل کوچک هم خاموش است. به فکرم رسید سر به سرش بگذارم. دو تا از فشفشه ام را زیر خاکستر منقل پنهان کردم...




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 27 خرداد 1393

وانیل و شکلات - ازووا کاساتی مودینیانی

شرایط من مانند میلیونها زن دیگر است .

همه ما قربانیان آگاهی هستیم

که به امید فردای بهتر و معجزه ای

که بتواند زندگی ما را دگرگون کند، نشسته ایم.

(بخشی از متن کتاب)

 

 

 

نام کتاب: وانیل و شکلات || Vaniglia e cioccolato

نویسنده: ازووا کاساتی مودینیانی || Sveva Castani Modighani

مترجم: لیلا صدری

ناشر: نشر البرز

نوبت چاپ: چاپ پنجم – 1389

تعداد صفحات: 560 صفحه

 

 

پاراگراف ابتدای داستان (منبع)

یکشنبه 24 می

آندرئای عزیز، نکبت زندگی من!

بارها تو را تهدید کردم که ترکت می کنم و هرگز این کار را نکردم. اما اکنون می روم. خودت می دانی که در تصمیماتم کند اما مصمم هستم. در هجده سال زندگی مشترک به خودخواهی تو، به قدرتت در دروغ گفتن، به ترس هایت و به ناپختگی کودکانه ات پی بردم. نمی خواهم بدانم چطور بدون من از پس مشکلات بر می آیی، با توجه به اینکه قادر به باز کردن یک قوطی آبجو نیز نیستی. اگر مایل به ادامه ی زندگی باشی مطمئنا یاد خواهی گرفت که از خودت، سه فرزندمان و باغ وحشی که اسمش را خانه گذاشته ایم مراقبت کنی... پس از هجده سال زندگی مشترک دیگر برایم جاذبه ای نداری. چطور می توانستم تصور کنم مردی که عاشقش بودم فقط یک پسر بچه است. بچه ای که از بزرگ شدن اجتناب می کند...

 

 

پشت جلد

وانیل و شکلات : دو مزه ی متفاوت که با هم بسیار عجین هستند.

همان طور که گاهی در عاشق اتفاق می افتد.

همان طور که برای پپه و آندرا اتفاق افتاد، که پس از هجده سال زندگی مشترک و سه فرزند هنوز عاشق یکدیگرند.

اما یک روز جادو باطل می شود و زن نا امید و سرخورده از فرارهای گاه و بی گاه شوهر، تصمیم به ترک وی می گیرد و او را با هزاران مشکل روزمره تنها می گذارد تا به تنهایی با آن ها مواجه شود و آن ها را حل کند.

جدایی ای که مسائل زیادی را برای هر دوی آن ها آشکار می سازد، و به آنان کمک می کند که خود  را پیدا کنند و شخصیت فردی شان را جلا می بخشد ...

 

+ لینک دانلود کتاب (نیاز به عضویت) – ترجمه ی فارسی

+ خرید اینترنتی کتاب – ترجمه ی فارسی

 

 

خلاصه داستان (منبع)

پنلوپه پس از هجده سال زندگی مشترک و وجود سه فرزند تصمیم به ترک آندرئا می گیرد و او را با هزاران مشکل روزمره تنها می گذارد تا به تنهایی با آنها مواجه شود و آنها را حل کند.ضمن اینکه در این مدت خودش هم فرصتی برای مرور گذشته داشته باشد.بخش اعظمی از داستان شامل فلاش بک هایی به حوادث گذشته است و سایه ی شخص دیگری در زندگی پنلوپه که موجب سردر گمی اش در دنیایی از تردید می شود و در سوی مقابل آندرئای جذاب وزیبایی قرار دارد که به پنلوپه وفادار نیست. در ادامه با چالش های ذهنی آندرا و احساسات عاشقانه زندگی پنلوپه ، داستان زندگی اطرافیان این خانواده روبرو هستیم....

همیشه داستانهای  " آلبادسس پدس" رو دوست داشتم. شاید بزرگترین دلیلی که جذب این کتاب شدم شباهت داستانیش با فرم داستانهای این نویسنده بوده. یجور خاصی این کتاب "دفترچه ممنوع "  رو بیادم می آورد.این داستان ایتالیایی برش ساده ای از روزهای زندگی یک خانواده و حاشیه های عاطفی  پیرامونش که گاه گاه در قالب فلاش بک های هیجان انگیزی در معرض دید خواننده قرار می گرفت. این داستان به شکل دلنشینی از زاویه های متفاوت روایت می شد. از دید و نگاه آدمهای متفاوت قصه...   آدمهایی که هر کدوم دیگری رو مقصر می دونند و برای حل مشکلات ، محتاج اندک زمانی هستند تا گذشته رو مرور کنند. آدمهایی که هر کدوم یک دنیا خاطره و احساس  با خودشون همراه دارند. نحوه فصل بندی به کشش داستان افزوده . شخصیت پردازی تا حدودی با دقت صورت گرفته. فضاهای ساخته شده  ، شکل تصویری ماندگاری در ذهن مخاطب ایجاد می کرد. پیچیدگی و در هم بودن تک تک داستانها خللی در روند ساده و روان داستان ایجاد نکرده بود.  لحظاتی از داستان خواننده با شخصیتها گره می خورد و درگیر حس همذات پنداری شیرینی  می شد.   در هر حال خوندنش خالی از لطف نیست.....

شرایط من مانند میلیونها زن دیگر است . همه ما قربانیان آگاهی هستیم  که به امید فردای بهتر و معجزه ای که بتواند زندگی ما را دگرگون کند ، نشسته ایم.  (بخشی از متن کتاب )

 

 

 

 

توضیحات من

این قده حرص خوردم، این قده حرص خوردم ... اعصاب و روان آدم رو به هم می ریزه. از یه ور می خوایی این مردک خائن و آشغال، آندرئا رو نیست و نابود کنی، از اون ور هر چی فحش و بد و بیراه است به این دختره پپه بدی! این همه خیانت های آندرئا رو به چشم دیده، حتی یه بار معشوقه ی جدیدش رو به خونه آورده و در غیاب پپه از تخت مشترک استفاده کرده!

پپه ی احمق، این همه سال تحمل کرده، عشق عزیزش، مورتیمر رو به خاطر این مردک که پدر بچه هاش است، رها کرده! اه اه اه

هر چی کشیدی، حقت است پپه! واقعاً حقت است!

 

 

 

 




طبقه بندی:
ارسال توسط ویروس
   1      2      3      4      5      ...      8    >>

قالب وبلاگ